مسابقات جدید و تغییر در کوروش بزرگ
- by: soroosh,
- date: 2012-02-08,
- comments: 89,
- views: 189
بله دوستان خوبم

ب
الاخره مسابقه های جدید برای پنج شنبه و جمعه شبهامون درست شد. میدونم که خیلی طول کشید اما دلیل اصلیش این بود که داشتم زور میزدم یک اسم فارسی به زور وارد سایت کنم ولی هر چی میگفتم اینها میگفتند اسم باید فراگیر باشه و اسامی دیگر هم چون تمام خاور میانه در این محدوده ساعت قرار داده نمیشه این کار را کرد. اما من هر طور شده بالاخره این کار را هر چقدر هم طول بکشه خواهم کرد، یا شاید مثلا مسابقه ای فقط برای نوروز یا فقط برای مهرگان و مانند اونها برگزار کنیم که اسم خالص پارسی داشته باشه. دست آخر قرار بر این شد که دو مسابقه با ورودی 50k یا 40k در شبهای پنج شنبه و جمعه، حدود ساعت 22:30 یا 23:00 برگزار بشه که به دلیل ساعت و روزهای خاصی که داره، بیشتر ایرانی ها هستند که میتونن در اون مسابقات شرکت کنند.
نام این دو مسابقه هما و ققنوس هست که به انگلیسی Griffin و Phoenix نام گذاری شده. من سعی میکنم ترجمه فارسی نسخه فلش را سریعتر شروع کنم تا بتونیم اسامی را به فارسی ببینیم و بیشتر لذت ببریم.
خبر خوب دوم هم اینکه هزینه ورودی مسابقه کوروش بزرگ (جمعه ها ظهر) پایینتر اومد. نه خیلی پایین، در حدی باقی مونده که از بقیه متمایز بشه. ورودی شد 125k که به نظر باعث میشه افراد بیشتری راحت تر در اون شرکت کنند و البته رقابت برای ایرانی ها سخت تر میشه چون خارجی ها هم بیشتر خواهند اومد و ما نباید بگذاریم در مسابقه ای که به نام کوروش هست کسی غیر از ایرانی ها عرض اندام کنه

لطفا نظرات خودتون را اینجا بیان کنید. از صبر و همکاری همه متشکرم و دوستتون دارم
سر
وش کلیپ خیلی جالب
- by: bj.pro,
- date: 2012-02-07,
- comments: 8,
- views: 80
سلام به همه دوستان عزیز.
لطفا همه این کلیپ رو ببیند و نظر بدید.
ممنون از همه
htt
p://www.aparat.com/v/97 ac53232c 40b30673 b5c30dbb ec917412 2432 نظ
ر یادتون نره. 
قصه هایی برای پدران،فر
زندان،نو ه ها(آموخت ن پرواز به اسب) - by: goli_kh,
- date: 2012-02-07,
- comments: 11,
- views: 64
عبارت دل نگرانی،د
و بخش است،«دل» یعنی پیش از آنکه حادثه ای رخ دهدو«نگرانی ».
دل ما نگران واقعه باشد.یعنی سعی کنیم مشکلاتی را حل کنیم که هنوز فرصت ظهور نیافته.
یعنی این تصور که اتفاقاتی که در آینده رخ میدهند،همیشه نامطلوبن البته استثناهاد. ی فراوانی وجود دارد. یکی از آنها قهرمان این داستان کوتاه است:
روزی بود و روزگاری
پادشاه پیری در هندوستان ،دستور داد مردی را به دار بیاویزند. همین که دادگاه تمام شد ، مرد محکوم گفت :
«اعلاحضرتا،شما مردی خردمندید و کنجکاوید تا بدانید رعایاتان چه میکنند.به خردمندان ، مارگیران و مرتاضان احترام میگذارید!بسیار خوب،وقتی بچه بودم،پدر بزرگم به من یاد داد که چگونه اسب سفیدی را به پرواز در آورم.در این کشور هیچکس نیست که اینکار را بلد باشد،بای د مرا زنده نگهدارید.»
پادشاه بی درنگ دستور داد اسب سفیدی بیاورند.مرد محکوم گفت:
«به این آسانی نیست،باید دو سال در کنار این جانور بمانم.»
پادشاه گفت:
«دو سال به تو وقت میدهم،اما اگر بعد از این دو سال،اسب پرواز نکند،تو را به دار می آوی
زم.» مرد با اسب از قصر بیرون رفت و خوشحال بود که سرش هنوز روی تنش است.وقتی به خانه رسید،دید که خانواده اش سیاه پوشیده اند...!!!
مرد ماجرا را تعریف کرد و همه جیغ زدند:
«دیوانه شده ای؟از کی در این خانه کسی بلد بوده که اسب را به پرواز در بیاورد؟»
مرد با لبخند پاسخ داد :
«نگران نباشید،اول اینکه هیچکس تا حالا سعی نکرده به اسبی یاد بدهد که پرواز کند، یک وقت دیدید که یاد گرفت...!!!
دوم اینکه پادشاه پیر است و شاید تو این دو سال بمیرد.سوم اینکه شاید این حیوان بمیرد و بتوانم دو سال دیگر وقت بگیرم تا به اسب دیگری پرواز یاد بدهم...!!!
حالا فرض کنید انق.لاب و شورش بشود،حکومت سر.نگون بشود،جنگ بشود و آخر اینکه ، اگر هیچ اتفاقی هم نیفتد،دو سال دیگر زندگی کرده ام و میتوانم در این مدت هر کاری که دلم میخواهد بکنم.فکر میکنید همین کم است ....؟؟؟!!! » پا
ئولو كوئليو شبتو
ن پر ستاره چرا حقوقم را زیاد نمی کنید؟!
- by: persian.man,
- date: 2012-02-07,
- comments: 13,
- views: 88
یک مرد پس از 2 سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر 1 یا 2 روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.»
مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود.
مدیر : یک سال چند روز دارد؟
مرد: 365 روز، بعضی مواقع 366.
مدیر: یک روز چند ساعت است؟
مرد: 24 ساعت
مدیر: تو چند ساعت در روز کار می کنی؟
مرد: از 10صبح تا 6 بعدازظهر؛ 8 ساعت در روز.
مدیر: بنابراین تو چه کسری از روز را کار می کنی؟
مرد: 3/1
مدیر: خوبت باشه!! 3/1 از 366 چند روز می شود؟
مرد: 122 روز.
مدیر: آیا تو تعطیلات آخر هفته را کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: در یک سال چند روز تعطیلات آخر هفته وجود دارد؟
مرد: 52 روز شنبه و 52 روز یکشنبه، برابر با 104 روز.
مدیر: متشکرم. اگر تو 104 روز را از 122 روز کم کنی، چند روز باقی می ماند؟
مرد:18 روز.
مدیر: من به تو اجازه می دهم که در تا 2 هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده کنی .حال اگر 14 روز از 18 روز کم کنی ، چند روز باقی می ماند؟
مرد: 4 روز.
مدیر: آیا تو در روز جمهوری (یکی از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: آیا تو در روز استقلال (یکی دیگر از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: 2 روز آقا.
مدیر: آیا تو در روز اول سال به سر کار می روی؟
مرد: نه آقا.
مدیر :بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: 1روز آقا.
مدیر: آیا تو در روز کریسمس کار می کنی؟
مرد: نه آقا.
مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟
مرد: هیچی آقا.
مدیر: پس تو چه ادعایی داری؟
مرد:!!!
نتیجه اخلاقی: هرگز از مدیریت منابع انسانی کمک نخواهید.فلسفه اُرُدیسم
- by: PARVIN46.,
- date: 2012-02-07,
- comments: 3,
- views: 56

پدر فلسفه اردیسم "ارد بزرگ" جمله بسیار عبرت آموزی دارد او می گوید : (از مردم غمگین نمی توان امید بهروزی و پیشرفت کشور را داشت .) و در جای دیگر می گوید : (آنکه شادی را پاک می کند ، روان آدمیان را به بند کشیده است . )
شادی پی و بن شتاب دهنده رشد و بالندگی جامعه است شاید اگر این موضوع مورد توجه سلوکیان غم پرست و جنگجویان عرب و مغولهای متجاوز بود دامنه حضور آنها در سرزمین های تحت سیطره شان بیش از آن می شد که امروز در تاریخ می خوانیم .
آنچه ایرانیان را محبوب جهانیان نموده وجود خصلت شادی و بزم در میان آنان در طی تاریخ بوده است . خویی که با سکته هایی روبرو بوده اما پاک شدنی نیست . شادی ریشه در پاک زیستی ما دارد برای همین استثمارگر و یاغی نشدیم چون شادی را در دوستی دیدیم همانگونه که ارد بزرگ می گوید : (شادی کجاست ؟ جایی که همه ارزشمند هستند .) عزت و احترام هم را حفظ می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و به حقوق خویش و هم میهنانما ن احترام می گذاریم اینست مرام ما ایرانیان ... محتوای بلاگ را بیابید(ح
رفه دلمه) - by: persian.man,
- date: 2012-02-07,
- comments: 19,
- views: 69
.
$$____
________ ________ ________ _$$
$$___________ ________ ________ __$$
$$_________$ $$$$$$$$ $_______ ___$$
$$_________ __$$$$$$ ________ ____$$
$$________ ___$$$$$ $_______ _____$$
$$_______ ____$$$$ $$______ ______$$ $$______ _____$$$ $$$_____ _______$ $
$$___________$$ $$$$____ ________ $$
$$___________$ $$$$$___ ________ _$$
$$___________ $$$$$$__ ________ __$$
$$__________ _$$$$$$_ ________ ___$$
$$_________ __$$$$$$ ________ ____$$
$$________ _$$$$$$$ $$$_____ _____$$
$$_______ ________ ________ ______$$ $$______ ________ ________ _______$ $
$$______$$$$$__ _____$$$ $$______ $$
$$____$$$$$$$$ $___$$$$ $$$$$___ _$$
$$___$$$$$$$$ $$$_$$$$ $$$$$$$_ __$$
$$___$$$$$$$ $$$$$$$$ $$$$$$$$ ___$$
$$____$$$$$ $$$$$$$$ $$$$$$$$ ____$$
$$______$$ $$$$$$$$ $$$$$$$_ _____$$
$$_______ _$$$$$$$ $$$$$$__ ______$$ $$______ ____$$$$ $$$$$___ _______$ $
$$___________$$ $$$$$___ ________ $$
$$____________ $$$$$___ ________ _$$
$$___________ __$$$___ ________ __$$
$$__________ ____$___ ________ ___$$
$$_________ ________ ________ ____$$
$$________ ________ ________ _____$$
$$___$$$$ $$$$$___ __$$$$$$ $$$___$$ $$_____$ $$$$____ _____$$$ $$_____$ $
$$_____$$$$$___ ______$$ $$$_____ $$
$$_____$$$$$__ _______$ $$$$____ _$$
$$_____$$$$$_ ________ $$$$$___ __$$
$$_____$$$$$ ________ _$$$$$__ ___$$
$$_____$$$$ $_______ __$$$$$_ ____$$
$$_____$$$ $$______ ___$$$$$ _____$$
$$_____$$ $$$$____ ___$$$$$ $_____$$ $$______ $$$$$$__ ___$$$$$ $______$ $
$$________$$$$$ $$$$$$$$ ________ $$
$$__________$$ $$$$$$$_ ________ _$$
$$___________ ________ ________ __$$
$$__________ ________ ________ ___$$ حرافی :دستمال توالت
- by: hz250893,
- date: 2012-02-07,
- comments: 15,
- views: 116
سخنی از این جستار:(ل
طفا دستمال توالت نباشید) چندی پیش منزل دوستی مهمان بودم .برای اجابت مزاج رفتم دستشویی انجا چیز جدید و جالبی دیدم دستمال توالت با طرح صد دلاری اون چند دقیقه توی ذهنم به ارزش دلار مشغول بودم همون طور که محو دستمال توالت بودم کارم تموم شد.....وبعد مچالش کردمو انداختم سطل اشغال دستمال توالت کثیف مچاله و پاره اینو بیادم اورد که دستمال توالت اگه تارش از طلا و پودش از ابریشم هم باشه بازم کارش پاک کردن کثافت کسیه که پول داده و خریدش و جاش اخر سر تو سطل اشغاله .
متاسفا
نه این داستان شرح حال برخی از انسان هاست در طول تاریخ همیشه کسانی بودن که دستمال توالت با طرح دلار بودن زیبا و با خاصیت جلب توجه اما وسیله ای برای پاک کردن کثافته دیگران و بعد دیگه اسمی ازشون نخواهد بود از سید ضیا الدین طباطبایی در عصر قدیم تا صدام ها و قذافی ها در عصر جدید . این انسانها به دلیل ضعف شخصیتی و پیدا نکردن جایگاهشو
ن توی زندگی تن به این خفت میدن که به بهای چندی در مرکز توجه بودن دستمال توالت باشن ادمی از بدو خلقت قطعه ای است از پازل زندگی و هر کی برای جای خلق شده است که مفید باشد و چه بسا انسانهای که در اواخر عمر خود جایگاه خود برای جاودانه شدن را بیابن پس ارزان نفروشیم جایگاه اشرف مخلوقات بودن را
لطفا دستمال توالت نباشیم
داستان عاشقانه غم انگیز
- by: soshiyans,
- date: 2012-02-07,
- comments: 8,
- views: 52
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگار
ی کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت!! نتی
جه اخلاقی این ماجرا . پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند!!!!رویا . . .
- by: MAJID.ACE,
- date: 2012-02-07,
- comments: 5,
- views: 62
با امیدی گرم و شادی بخش
با نگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه می خواند
نیمه شب در کنج تنهایی
بی گمان روزی ز راهی دور
می رسد شهزاده ای مغرور
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
تار و پود جامه اش از زر
سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از در و گوهر
می کشاند هر زمان همراه خود سویی
باد ، پرهای کلاهش را
یا بر آن پیشانی روشن
حلقه موی سیاهش را
مردمان در گوش هم آهسته می گویند
آه ، او با این غرور و شوکت و نیرو
در جهان یکتاست
بیگمان شهزاده ای والاست
دختران سر می کشند از پشت روزنها
گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار
سینه ها لرزان و پر غوغا
در تپش از شوق پندار
شاید او خواهان من باشد
لیک گویی دیده شهزاده زیبا
دیده مشتاق آنان را نمی بیند
او از این گلزار عطر آگین
برگ سبزی هم نمی چیند
همچنان آرام و بی تشویش
می رود شادان به راه خویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
مقصد او ، خانه دلدار زیبایش
مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند
کیست پس این دختر خوشبخت ؟
ناگهان در خانه می پیچد صدای در
سوی در گویی ز شادی می گشایم پر
اوست ، آری ، اوست
آه ای شهزاده ای محبوب رویایی
نیمه شبها خواب میدیدم که می آیی
زیر لب چون کودکی آهسته می خندد
با نگاهی گرم و شوق آلود
بر نگاهم راه می بندد
ای دو چشمانت رهی روشن بسوی شهر زیبایی
ای نگاهت باده ای در جام مینایی
آه بشتاب ای لبت همرنگ خون لاله خوشرنگ صحرایی
ره بسی دور است
لیک در پایان این ره ، قصر پر نور است
می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش
می خزم در سایه آن سینه و آغوش
می شوم مدهوش
بازهم آرام و بی تشویش
می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
می درخشد شعله خورشید
بر فراز تاج زیبایش
می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت
مردمان با دیده حیران
زیر لب آهسته میگویند
دختر خوشبخت ...
فرو
غ فرخزاد مطالب خواندی از انیشتین
- by: kian3,
- date: 2012-02-07,
- comments: 7,
- views: 64
انیشیتن از کسانی است که جملات خواندنی بسیار دارد . اگرچه انیشیتن را همه به عنوان یک فیزیکدان برجسته می شناسیم اما اگر شخصیت چند وجه ی او را بهتر بشناسیم نوشته های عمیق و حرفهای خواندنی او برایمان جالبتر می شود .
یک نمونه از داستانها
ی زندگی او :
انيشتي
ن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود! يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود با صداي بلند گفت كه خيلي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند. انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از وي بپرسند او چه مي كند، كمي ترديد داشت.
جالی موضوع اینجاست
به هر حال سخنراني راننده به نحوي عالي انجام شد ولي تصور انيشتين درست از آب درامد. دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: سوالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد به حدي كه باعث شگفتي حضار شد! روزی در خیابان انیشتین جلوی خانومی رو میگیره و به اون میگه : ببخشید خانوم من شمارو کجا دیدم ؟ اون زن خطاب به انشیتین میگه: احمق من زن تو ام
ببینید مسئله نسبیت چطور اونو از بعد مکان خارج کرده بود
روحش شاد آدم باش...آدم
- by: persian.man,
- date: 2012-02-07,
- comments: 20,
- views: 110
داشتن مغز دلیل قطعی بر موجود زنده و انسان بودن نیست.
پسته و بادام هم مغز دارند.آدمی باید شعور انسانیت داشته باشد.
حتی خیلی کم......حتی خیلی کم.....(جبران امین جبران)

-------- -------- -------- -------- -------- -------- -------- -------- -------- -- تو هر چه میخواهی باش اما ... ادم باش!!!!
چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است که به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است!!! --------
مگر نمیدانی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا میتوانی خــــــــر باش تا خوش باشی.
...امروز گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است.
برای خوشبخت بودن
به هیچ چیز نیاز نیست جز نفهمیدن!!!
( دکتر علی شریعتی )-------- -------- -------- -------- -------- -------- انسان هم دگردی
سی دارد پ
وست می اندازد ... اما نتیجه، گاهی دیو می شود
نه پروانه !
------
-------- -------- -------- -------- -------- ------ دکتر شریعتی و مبحث بودن و شدن در زبان بشر ، پست ترین سمبل پستی و تعفن و ذلت و دنائت ، لجن است . در موجودات طبیعی از لجن پست تر وجود ندارد و همچنین در زبان پشر ، عالی ترین و متعالی ترین موجود خداوند است و در هر موجودی عالی ترین و مقدس ترین و اشرف وجودش ، روح اوست .این انسان که نماینده ی خداوند است از لجن با گل رسوبی آفریده شد ، یعنی پست ترین ماده ی روی زمین ، و بعد خداوند ، نه از نفسش و یا از خونش و نه از رگ و پی اش ، بلکه از روحش دمیده ، یعنی عالی ترین موجود است و روحش اعلی ترین مجود قابل تصور ، یعنی عالی ترین مفهومی که در ذهن انسان ممکن است بیاید ….بنابراین انسان ساخته شده از لجن و روح خداوند ، پس انسان یک موجد دوبعدیست ، برخلاف همه موجودات دیگر که یک بعدی هستند ، یک بعدش میل به لجن و پستی دارد ، سرشت و خمیره اش تمایل به رسوب شدن و ماندن و توقف کردن دارد . همچنانکه رودخانه طغیان می کند و حرکت دارد و آنچه که باقی می ماند گل رسوبی ، طغیان ندارد ، حرکت و موج ندارد و ته نشین شده و توقف می نماید ، سرشت انسان نیز میل به ته نشینی و راحت طلبی دارد . و از طرفی بعد دیگرش یعنی روح خداوند (به تعبیر قرآن ) ، میل به تعالی دارد ، برخلاف جهت اول میل به صعود و میل به بالا رفتن تا آخرین قله قابل تصور را دارد ، یعنی خدا و روح خدا . پس انسان از دو متناقض درست شده است ، یکی لجن و دیگری روح خداوند و عظمت انسان و اهمیت او به این است که موجودیست دو بعدی و فاصله بین دو بعدش از گل تا روح خداست و هر انسانی دارای چنین دو بعدی می باشد و بعد اراده اوست که می تواند تصمیم بگیرد که به طرف قطب لجنی و رسوبی خود برود یا قطب صعودی و خدائی و روح خدائی ؛ این کوشش و جنگ همواره در درون انسان هست تا یکی از دو قطب را برای سرنوشت خود انتخاب نماید …
-----
-------- -------- -------- -------- -------- -------- ----- ه
میشه انسان باش..ـ دین
دار یا بی دین فرقی نمی کند، تنها لایق نام انسان باش.. گاهی برو...گاهی بمان..گاهی بخند..گاهی گریه کن...گاهی حرف بزن..گاهی فریاد بزن...گاهی قدم بزن...گاهی سکوت کن..گاهی رها شو...گاهی ببخش..گاهی یاد بگیر...گاهی سفر کن...گاهی اعتماد کن...گاهی بازی کن...گاهی فراموش کن...گاهی زندگی کن...گاهی باور کن..گاهی بزرگ باش...گاهی کوچک باش..گاهی چتر باش..گاهی باران باش...گاهی شب باش..گاهی مرد باش..گاهی فرشته باش..گاهی سیلی بزن...گاهی مرگ..گاهی زندگی...گاهی سوال..گاهی جواب..گاهی دریا ..گاهی برکه..گاهی همه چیز..گاهی هیچ چیز... اما همیشه .. همیشه انسان باش..ـفقر چیست؟؟؟
- by: PARVIN46.,
- date: 2012-02-07,
- comments: 12,
- views: 75
فقر ، چيزي را " نداشتن " است،
ولي،آن چيز پول نيست .....
طلاو غذا نیست ...
فقر، گرسنگي نيست .....
فقر، عرياني هم نيست...
فقر، همان گرد و خاكي است
كه بر كتابهاي فروش نرفتۀ يك
كتا
بفروشي مي نشيند ...... فقر، تيغه هاي برندۀ ماشين بازيافت
است،كه روزنامه هاي برگشتي را
خرد ميكند...
فقر ، كتیبۀ سه هزار سالهای است
كه روی آن یادگاری نوشتهان
د.. فقر، پوست موزي است
كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته
ميشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ...
فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست
ف
قر، روز را " بي انديشه" به سر بردن است..... . امـان از دسـت این ایـرانیه
ا - by: yadegar,
- date: 2012-02-07,
- comments: 9,
- views: 80
این حکایت رو یکسال پیش شنیدم اما چون جالب بود گذاشتمش
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا !!!
شعری از حافظ
- by: soroosh,
- date: 2012-02-07,
- comments: 261,
- views: 773
سلام
گفتم همش که نمیشه در مورد سایت بنویسم، یه بار هم یه کم فرهنگی برخورد کنم تا حال این گلی گرفته بشه فکر نکنه فقط خودش بلده lolمن از شعرای قدیم سه تا شعر را به شدت دوست دارم. امروز اولیش را میگذارم.گر چه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود
تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
رندى آموز و كرم كن كه نه چندان هنرست
حيوانى كه ننوشد مى و انسان نشود
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض
ورنه هر سنگ و گلى لؤ لؤ و مرجان نشود
اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش
كه به تلبيس و حيل ديو مسلمان نشود
ذره را تا نبود همت عالى حافظ
طالب چشمه ء خورشيد درخشان نشوددوشنبه خوبی برای همتون آرزو میکنم سروش ذکاوت حکیمی باهوش.....
- by: davod12,
- date: 2012-02-07,
- comments: 5,
- views: 43
ذکاوت حکیمی باهوش

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر می گویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که می کنند محرم بیمارانش
ان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذار د کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان
تر می شود. تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...
پدر دختر باخوشحال
ی زیاد قبول می کند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم می گوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟ پد
ر دختر با جان و دل قبول می کند و با کمک دوستان و آشنایانش چاق ترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد, حکیم به پدر دختر می گوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید. پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری می کند...
از آن طرف حکیم به شاگردانش دستور می دهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب می کنند و می گویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید می کند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز می گذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف می شود..
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد, حکیم به پدر دختر دستور می دهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب می شوند، چاره ای نمیبینن
د باید حرف حکیم را اطاعت کنند.. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار می کنند. حکیم سپس دستور می دهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور می دهد برای گاو کاه و علف بیاورند..
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند..
شاگردا
ن برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود, دختر از درد جیغ می کشد.. حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند, گاو با عطش بسیار آب مینوشد, حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده می شود..
جمعیت فریاد شادی سر میدهند, دختر از درد غش میکند و بیهوش می شود.
حکیم دستور می دهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانن
د. یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری می شود و گاو بزرگ متعلق به حکیم می شود.
این، افسانه و یا" داستان نیست, آن حکیم،حاذق >>>>ابوعلی سینا" بوده است...
تلافی:دا
لایی لاما - by: javad_keshav,
- date: 2012-02-07,
- comments: 7,
- views: 74
سخنی از این جستار: «تنفر و خشم همانند قلاب ماهیگیری عمل میکند و اطمینان از اینکه با این قلاب صید نمیشویم
، بسیار مهم است.»
~~~~~~~~~~~~~~~~ ~~~~~~~~ ~
اگر بخواهیم از دشمنمان انتقام بگیریم، چرخهی تبهکاری پدید خواهد آمد. اگر تلافی کنید، فرد مقابل هم درصدد انتقام برمیآید و این چرخه ادامه مییابد. بهویژه وقتی این کار در سطح اجتماع صورت بگیرد، از نسلی به نسل بعد انتقال خواهد یافت. ناراحتی و رنج، دوطرفه خواهد بود و هدف اصلی زندگی، پایمال میشود. در اردوگاههای پناهندگا ن نیز چنین است و تخم تنفر نسبت به گروه دیگر کاشته میشود. این تنفر از سنین کودکی رشد میکند و بسیار غمانگیز است. بدین ترتیب، تنفر و خشم همانند قلاب ماهیگیری عمل میکند و اطمینان از اینکه با این قلاب صید نمیشویم ، بسیار مهم است. امروزه، برخی افراد تصور میکنند که نفرت برای منافع ملی مفید است. این طرز تفکر بسیار اشتباه است و نهایت کوتهبین ی است. مقابله با چنین طرز فکری، اساس روح شرارتگر یز و تفاهم است. برگرفت
ه از کتاب:
لاما، دالایی و کاتلر، هوارد. سی؛ هنر شادمانگی: گامی بهسوی صلح درون و صلح برون 4 آنتی ویروس برتر برای ویندوز
- by: persian.man,
- date: 2012-02-07,
- comments: 8,
- views: 33
- آنتی ویروس بیت دفندر
این آنتی ویروس کار خود را به عنوان یک آنتی ویروس غیرموثر آغاز کرد . اما با گذشت زمان تبدیل به یکی از بهترین نرم افزار های آنتی وروس شد . رابط کاربری ساده و کاربرپسند بودن آن سر و صدای زیادی بین کاربران کرده است. به نظر من همه ویژگی های یک آنتی ویروس خوب در این نرم افزار وجود دارد مانند :امنیت بالا ، سهولت استفاده و البته استفاده ی شرکت ناسا از این آنتی ویروس به عنوان سیستم امنیتی خود. این آنتی ویروس بطور دایم کامپیوتر شما را با کمترین استفاده رم اسکن کرده و اگر موردی دیده شد به شما خبر میدهد. همچنین این برنامه بلافاصله پس از یافتن ویروس ها آن ها را بطور موقت غیر فعال میکند و با اجازه ی شما نیز میتواند آن را پاک کند . به نظر من این آنتی ویروس عالی ترین آنتی ویروس موجود در جهان است .
۲- آنتی ویروس نورتن
در دنیای وب همه چیز در مورد این آنتی ویروس شنیده میشود ، این آنتی ویروس یک امنیت پر قدرت در مقابل عوال خارجی و وب است که هرکسی میتواند از آن لذت ببرد . تنها مشکل نورتن نیاز آن به یک سیستم قدرت مند است تا بتوانند درست کار کند . ولی اگر شما آن را نصب کنید از تقریبا همه ی ویروس ها و نرم افزار مخرب بخاطر گستردگی پایگاه داده این نرم افزار میتوانید سود ببرید ، همچنین این نرم افزار تمام ایمیل ها و دانلود های شما را اسکن میکند.
۳- آنتی ویروس نود ۳۲
نود ۳۲ یکی از آنتی ویروس هایی که چند سالی به شدت گرفتار و زمین گیر است . نسخه جدید آنتی ویروس Eset nod 32 یکی از جالب ترین آنتی ویروس های تست شده و کارکننده از نظر ایرانی هاست . این آنتی ویروس برای استفاده از نسخه پرمیوم خود پول زیادی دریافت نمیکند و نسخه پرمیوم با نسخه رایگان هیچ فرقی ندارد ، عالی کار میکند ، کمترین حافظه رم را اشغال میکند و یک رابط کاربری فوق العاده دارد . اگر شما بدنبال آنتی ویروسی هستید که بی سر و صدا در پس زمینه کامپیوتر برای شما کار کند نود ۳۲ بهترین گزینه است .
۴- آنتی ویروس کسپراسکی
کسپراسکی یکی از قدیمی ترین آنتی ویروس هایی است که از قدیم تا کنون توانسته است قدرت مانور خود را نگه دارد . یکی از بهترین و قدیمی ترین ویژگی های این آنتی ویروس ، اسکن سریع صفحات وب و دانلود های شماست . این یک نرم افزار خوب برای لپ تاب های شما که بیشتر در امر کسب و کار فعالیت میکنید می باشد و همچنین بیشتر کارشناسا ن این آنتی ویروس را برای امنیت اینترنت و وب توصیه میکنند . طبیعت زیبا
- by: saeedxxx,
- date: 2012-02-06,
- comments: 5,
- views: 32
طبیعت زیبا را با این نقاشی ها تجسم کنید

































تقديم به شما عزيزان
گاهی فکر میکنم ...
- by: shahab-amar,
- date: 2012-02-06,
- comments: 21,
- views: 101
گاهي فكر مي كنم كاش همه چيز مجازي بود...غير واقعي...مثل همين جا كه منم...
مثل اين روزهاي و توهمات و خيالات و...
اينجا همه گويي عين تو اند اما بيرون خبري نيست جز صداي ناسازي كه نعل كف گامهايش هي نزديك و هي نزديك و هي نزديك مي شود...
اينجا نه ترس است نه لرز...اگر هم باشد راه حلش زود يكي مي شود....
اينجا كه منم آدم را زود به زود جو مي گيرد و قدرتش زود زياد ميشود و اميدش زود كاري و حرفهايش زود هم صدا و خواسته اش زود باور....
آي هم مكانيها... اينجا كه منم...همين مكان مجازي ست كه گاهي يك باره سقف و كف و ديوارهايش به يك سوي كوچك باد كه از درزي به داخل مي چكد از هم مي پاشد و ...
همين مي شود كه اكنون شده.....
دل بستن نشايد...آري..نشايد...
انگار با حقيقت بيگانه شده ام...كه نه گويي به حقيقت حساس شده ام...تا مي بينمش ..تا از كنارم مي گذرد...نه!تا از ميان اين درزها نشت مي كند از چشمانم آب مي ايد و بينيم مي گيرد و هي زمين مي خورم...هي خوابهايم كابوس مي شود و هي...
ديدم خط خطي....
كاش فصلي باشد اين حساسيت...كاش گذرا باشد اين بوي نافذ واقعيت و كاش ...
همين...دلم می خواد یک سئوال بی پروا بپرسم
تا حالا شده برای یک بوسه یا یک آغوش بی منت التماس کنی؟
التماسی نه از سر هوس یا غریزه یا چه میدونم شهو*ت… فقط یک نیاز یک پناه یک آرامش گرفتن…
.. گرچه غمی همیشه هست که آسمان نگاهت را ابری کند و شانه هایی که دلشان تنگ شود برای فشار آغوشی…خوشبخت ترين مردم در روي اين کره خاکي کساني نيستن که آنجور که مي خوان زندگي مي کنن. آنها کساني هستن که خواسته هاي خودشون رو بخاطر کساني که دوستشون دارن تغيير ميدن. تبریک & یه مشکل
- by: GoOd i3oy amir ali,
- date: 2012-02-06,
- comments: 1,
- views: 56
سلام ـو درود دوستان
اول اینکه وظیفه خودم میدونم که عذر خواهی کنم بخاطر اینکه دیر متوجه شدم تولد جناب مهران بزرگواره ، و تبریک بگم

ایشالل
ه 120 سال سایه ی شما از بالا سر کسایی که به بودنتون احتیاج دارن مخصوصا بچه های این سایت کم نشه دوم اینکه من یه مشکل پیدا کردم از بچه ها هم پرسیدم کسی کمکی نتونست کنه ، من نمیتونم واسه بلاگ های بچه ها کامنت بزارم !
آیا کسی هست بدونه مشکل از کجاست ؟! اینو هم بگم که تا چند روز پیش این مشکل وجود نداشت !

فقط به عشق یک لبخند روی لب همه شما
- by: kian3,
- date: 2012-02-06,
- comments: 9,
- views: 57
دوره های ما قبل تاریخ


تصاویری دیدنی از مردسالاری



تصاویری دیدنی از مردسالاری



تصاویری دیدنی از مردسالاری

دوره حال

























و خوشا به غیرت خروس کاش یاد بگیرید

همی
شه شاد باشید قصه هایی برای پدران،فر
زندان،نو ه ها(ملانص رالدین همیشه اشتباه میکرد!) - by: goli_kh,
- date: 2012-02-06,
- comments: 25,
- views: 118
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ح
ماقت او را دست ميانداخ اماتند.دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان از طلا بود و يكي از نقره؛ ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد.اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد.
روزی مرد مهرباني که این داستان را شنیده بود،از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست ميانداخ
تند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت یک سکه ی طلا به او داد و گفت:«هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬سك
ه طلا را بردار.اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندا زند!» ملا نصرالدين با لبخند پاسخ داد:«ظاه
راً حق با شماست٬ام ا اگر سكه طلا را بردارم٬د يگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنها هستم. شما نميداني د تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آوردهام!» و باز گفت:
«ا
گر كاري كه مي كني٬ هوشمندان ه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.» پائول
و كوئليو شبتون پر ستاره
حمله نظامی اسراييل به ايران «به احتمال زياد» در بهار آينده
- by: persian.man,
- date: 2012-02-06,
- comments: 22,
- views: 116
واشنگتن پست گزارش داد: متحدان اصلی اسراييل در غرب از آن کشور خواسته اند، از حمله يک جانبه به تاسيسات هسته ای ايران خودداری کند.
به گزارش سه نسل؛ این روزنامه آمریکایی استدلال کشورهای غربی در مورد این موضوع را به این دلیل دانست که "حمله نظامی به ايران، باعث قدرتمندتر شدن و تقویت بیشتر جمهوری اسلامی خواهد شد"
آمريکا در راس کشورهای غربی با استناد به اين استدلال از اسراييل خواسته است از يک اقدام نظامی عليه ايران خودداری کند.
ايران می گويد در صورت حمله به این کشور، اسراييل را نابود خواهد کرد.
اهود باراک، وزير دفاع اسراييل، روز پنجشنبه ، گفت: در صورتی که تحريم های اقتصادی از برنامه های هسته ای نظامی ايران جلوگيری نکند، کشورهای جهان بيش از هميشه آماده بررسی حمله نظامی به ايران خواهند بود.
در همين حال لئون پانتا، وزير دفاع آمريکا، مطلب نوشته شده در مورد اعتقاد او به امکان حمله نظامی اسراييل به ايران در فصل بهار را انکار نمی کند.
پیش از این اخباری منتشر شد که به نقل از وزير دفاع آمريکا آمده بود که حمله نظامی اسراييل به ايران «به احتمال زياد» در بهار آينده انجام خواهد شد.عشق در کشور های مختلف
- by: MAJID.ACE,
- date: 2012-02-06,
- comments: 8,
- views: 122
مریکا
: جیم و فیبی
جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.
فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند ، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند.
شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.
انگلیس: استنلی و کامیلا
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذران ی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.
جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا
رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.
ایتالیا: ورساچه و والنتینولئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.
ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.
آلمان: رالف و هانا
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.
هند: نقش اول زن و نقش اول مرد
آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.
عربستان سعودی: عبدالله و یک زن
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.
هلند: آنا و آنه ماری
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.
ایران: کامی و پانته آ
کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد.راز موفقیت در یک ماه
- by: PARVIN46.,
- date: 2012-02-06,
- comments: 15,
- views: 108
روز اول از كارهایی كه ناچاری انجام دهی لذت ببـــر. نق زدن تنها تو را خسته تر می كند و نمی گذارد كار را درست انجام دهی. اما اگر با موفقیت مانند یك دوست رفتار كنی، مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.
روز دوم سعی كن كارهایت را از صمیم قلب انجام دهی. نه به صرف این كه ناچاری انجام دهی. باید به كارت ایمان داشته باشی. یك جریانِ آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می كند.
روز سوم همه چیز را همانطور كه هست بپذیر. خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی دهد. خواستن، باد را از وزیدن باز نمی دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی كند. اگر می خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل كنی، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو.
روز چهارم تمرین كن تا از درون شاد باشی. اجازه نده دیگران برای شاد كردن تو تصمیم بگیرند. خودت رئیس كارخانه شادی سازی باش.
روز پنجم ذهنت را همانند ابر سفیدی كه در آسمان است، آزاد كن. تلاش كن، اما نتایج كار را واگذار تا با هم كنار بیایند، برای ابر چه فرقی می كند باد از كدام سو بوزد. چرا وقتت را برای چیزی كه در كنترل تو نیست، تلف می كنی؟
روز ششم وقتی تصمیم به انجام كاری می گیری، از خود نپرس : من چه می خواهم ؟ بلكه بپرس : چه كاری به نفع همه است؟ اگر به فكر منافع دیگران باشی، دیگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوی.
روز هفتم هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی، از این كار چه نفعی عایدم خواهد شد؟ پرسش درست این است كه : چه كاری به نفع همه است؟ خانه زمانی مستحكم خواهد شد كه همه دیوارهایش استوار باشند.
روز هشتم وقتی كار به مشكل می خورد، نه دیگران را سرزنش كن و نه خود را، انسان وقتی شنا یاد می گیرد كه از فرو رفتن در آب نترسد.
روز نهم برای موفقیت در هر كار، باید ابتدا تصویر واضحی از نقشه كار داشته باشی. آن گاه، همان طور كه در باد شدید، نخ بادبادك را محكم نگه می داری، باید هدفت را هم به همان محكمی نگه داری.
روز دهم اگر طرحی در عمل مشكل تر از آن شد كه فكر می كردی، دلسرد نشو، همه چیز این دنیا همین طور است، خصوصاً اگر ارزشمند باشد. لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.
روز یازدهم مشكلات ما را قوی و به سمت پیروزی های بزرگ تر هدایت می كنند. كوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم كه از قله كوه دیده می شود، بسیار زیباست.
روز دوازدهم اراده ات را قوی كن. خود را وارد به انجام كارهایی كن كه برایت مشكل اند. سپس آنها را با جدیت انجام بده. بعد از مدتی خواهی دید كه اراده ات همانند گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.
روز سیزدهم با انرژی كامل روی كارهایت تمركز كن. شیشه های رنگی كلیسا، هنگام عبور نور از آنها بسیار زیبا و درخشان می شوند. كارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی، شفاف و زیبا خواهند شد.
روز چهاردهم هنگامی كه قصد انجام كاری را داری، از خود نپرس: دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده اند؟ بلكه بپرس: چگونه می توانم آن را درست و به بهتـــــ این را بدان كه همواره حقیقتی تازه در انتظار كشف شدن است. بدون احساس وجود این حقایق، كــــرین وجه ممكن انجام دهم؟ ریستف كلمب هرگز به آمریكا نمی رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی كرد.
روز پانزدهم هر كاری را با جان و دل انجام بده. اگر شعاع انرژی ات را مانند ذره بینی كه نور خورشید را متمركز می كند، روی موانع تمركز دهی، هر مانعی كه سر راهت باشد خواهد سوخت.
روز شانزدهم امروز را آغازی تازه بدان. چرا به چیزی كه دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فكر می كنی؟ زندگی رودخانه ای است كه مدام به سمت آینده در جریان است. هیچ قطره ای از آن دوبار از زیر یك پل رد نمی شود. كار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.
روز هفدهم افكار و رویاهایت را بسط بده. هنگامی كه در بیرون چمنزاری پهناور است كه از هر سو تا افق امتداد دارد. چرا خود را در آغل حبس كنی.
روز هجدهم نگذار افكار و ذهنیاتت به صورت عادت درآیند. سعی كن هرگز در جا نزنی. هر روز از زاویه ای تازه به كارها نگاه كن. زندگی یك صحنه پر از ماجراست. به اطرافت نگاه كن: نشانه های زیبایی وجود دارند كه به كشفیات تازه اشاره می كنند.
روز نوزدهم مهم ترین چیز احساسی است كه نسبت به كارت داری. وجود رنگ های تیره در یك تابلوی نقاشی، نشانه افسردگی نقاش آن تابلوست. رنگ های روشن، حاكی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست. هر كاری را با شادی انجام بده، تا دیگران را هم شاد كنی.
روز بیستم زندگی مثل یك تاب است كه هم می تــــــــــواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم زن. اگر هر بار كه تاب می خوری احساس شگفتی كنی، لذت تاب خوردن را احساس خواهی كرد. در زندگی هم هر بار كه كاری را انجام می دهی،از انجام آن شگفتی را احساس كن.
روز بیست و یكم حرف حق را بپذیر و كاری به گوینده آن نداشته باش. مثلاً اگر بوی دود را احساس می كنی و طوطی ات فریاد بزند كه: خانه آتش گرفت! آیا به مهمانهایت خواهی گفت: این طوطی نمی فهمد چه می گوید؟
روز بیست و دوم عقاید را با حقایق اشتباه نكن. حقیقت مانند دانه بادام است و عقاید پوسته آن دانه بادام هستند. اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی، باید پوسته را بكنی، تا خود دانه را ببینی.
روز بیست و سوم قبل از انجام هر كار مهمی، اول ببین چه احساسی نسبت به انجام آن داری. آیا آن كار را مهم می دانی؟ آیا واقعی به نظرت می رسد؟ آیا به دیگران كمك می كند؟
روز بیست و چهارم هنگام غلیان(جوشیدن) احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر. در این صورت اشتباه خواهی كرد. اول درونت را آرام كن. ذهن مانند یك دریاچه است. هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است. دریاچه هنگامی نور ماه را منعكس می كند كه آرام باشد.
روز بیست و پنجم هنگام مواجه شدن با مشكلی یادت باشد كه حتماً راه حلی وجود دارد. زیرا هر چیز با جفتش به وجود می آید. بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد. ذهنت را روی راه حل ها متمركز كن. برای بیرون آمدن از یك اتاق باید در را پیدا كنی، نه این كه به دیوارها فكر كنی.
روز بیست و ششم همواره از نعمتهایی كه زندگی به تو بخشیده است، شاد باش و به خاطر آنچه كه نداری گله مند نباش. ساختمان با سنگ هایی ساخته می شود كه در دسترس اند، نه با سنگ های حیاط خانه دیگران.
روز بیست و هفتم سعی كن مثل ماشین خرابی كه خاموش نمی شود، دائماً در حال عذرخواهی نباشی. با این كار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی كرد. تلاش كن كه بهترین را انجام دهی. آن گاه لبخند بزن و حركت كن. تنها خداوند كامل است.
روز بیست و هشتم هر كار خیری كه در این دنیا انجام دهی، بیش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد، به تو قدرت و انرژی و درك بیشتر خواهد بخشید. اگر خودت نقاشی كنی، دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد. ضمن آنكه در حین كار تجربه ات هم در نقاشی بیشتر شده است.
روز بیست و نهم برای عمل كردن از درونت فرمان بگیر. برای تفكر از درونت راهنمایی بجو. زیرا درك و آگاهی را باید دریافت كنی و نمی توانی خودت خلق كنی. زمین هنگامی گرم می شود كه به سمت خورشید متمایل باشد.
روز سی ام هر چیز كه راست و درست باشد، به نفع تو و دیگران خواهد بود. خداوند بهتر از هر كس می داند كه چه چیز به تو شادی واقعی می بخشد. آیا یك گیاه می فهمد كه باد، آن را تقویت می كند یا باران ملال آور باعث رشد گل های زیبا می شود
روز سی و یكم هرگز مغرور نشو، زیرا غرور میكروبی كشنده است. غرور به تدریج عقل را زایل می كند و باعث می شود هیچ كاری را بدرستی انجام ندهی.
صفحه: 40
1 |
| F 1, Poland | |
| M 16, Poland | |
| M 36, United States | |
| F 30, Germany | |
| M 22, Brazil | |
| F 33, Argentina | |
| M 49, Brazil | |
| M 23, Romania | |
| M 20, Mexico | |
| 27, Mexico |
